تبليغاتX
تیرگی های روح یک کالبد غمگین
..::::..

پس کی تموم می شه؟!

هنوز حتی امروز هم تموم نشده ...

+ نويسنده جمعه بیست و هفتم آذر 1388

ساعت 22:33

توسط شاخه ی افسرده |

..::::..

خسته ام

به این مردم بگین تنهام بذارن...

+ نويسنده پنجشنبه بیست و ششم آذر 1388

ساعت 10:27

توسط شاخه ی افسرده |

..::::..

تولد سرد و تاریکت مبارک

+ نويسنده چهارشنبه بیست و پنجم آذر 1388

ساعت 14:58

توسط شاخه ی افسرده |

..::::..

عاشق شدم!

یعنی عاشق نیستم

فقط اینطور فکر می کنم...

+ نويسنده چهارشنبه یازدهم آذر 1388

ساعت 20:5

توسط شاخه ی افسرده |

..::::..

تو این روزای تنهایی

که باید کسی باشه...

فقط یه چیز می بینم

یه کبریت نیمه سوخته که دیگه داره خاموش می شه

کبریت دوستی من و تو ...

و من سر کلاس زبان تمام مدت به این فکر می کردم که ...

I wish you wouldnt annoyed me last night... this morning.....

Its definitely time I changed my behavior

I wish I hadnt seen you in the first place

I realy feel lonely ...

 

+ نويسنده دوشنبه نهم آذر 1388

ساعت 19:56

توسط شاخه ی افسرده |

..::::..

فکرشم نمی کردم دلم برات تنگ بشه

چه برسه به اینکه...

 ببخشید که هیچ وقت درکت نکردم

 ولی مقصر خودت بودی

 تو هیچ وقت نذاشتی ناگفته ها گفته بشن

 منم نتونستم کاری کنم

امیدوارم یه روزی مشکلمون حل شه

ولی اگه تو بخوای می شه

فقط بستگی به تلاش تو داره

نمی خوام الکی دلمو خوش کنم

اما اگه مطمئن بودم شاید خیلی کارا می کردم...

کاریش نمی شه کرد

از اینکه کاری از دستم ساخته نیست متاسفم

دلم می خواد حرف دلمو فریاد بزنم

ای کاش می دونستم تو فکر تو چی می گذره

من می دونم که تو هیچ وقت وبمو نمی خونی

من می دونم که ...

 

 

+ نويسنده سه شنبه دوازدهم آبان 1388

ساعت 23:3

توسط شاخه ی افسرده |

..::::..

چه احساسی بهت دست می ده

وقتی تو تاکسی کنار یه پسر نشستی

و بعد از گذر دقایقی

دستش رو روی صندلی می بینی در حالی که

دنباله اش روی کمرت کشیده می شه

آشغال ح ...

متاسفم

حتی به روی خودش هم نیاورد!!!

+ نويسنده شنبه چهارم مهر 1388

ساعت 15:32

توسط شاخه ی افسرده |

..::::..

تمام آرزوهام

عین ستاره هایی که عمرشون تموم شده

می سوزن و یکی یکی

از آسمون قلبم پایین می ریزن ...!

+ نويسنده سه شنبه دهم شهریور 1388

ساعت 23:41

توسط شاخه ی افسرده |

..::::..

خیلی سخته

احساس یه قربانی رو داشته باشی

بعد از اینکه با حقایق زندگیت روبرو شدی ...

+ نويسنده سه شنبه بیستم مرداد 1388

ساعت 19:29

توسط شاخه ی افسرده |

..::::..

یه حس تلخ

نفس خفه

غم سنگین

تاریکی اتاق

بغض تو گلوم

و اشک هایی که بی اجازه

از گوشه ی چشمم سرازیر می شن

بخاطر یه دلتنگی ساده

بخاطر تو!

کاش دستات همیشه تو دستم می موند

چه دیر فهمیدم که نیستی ...

دیر فهمیدم که برای همیشه رفتی ...

 

+ نويسنده شنبه سوم مرداد 1388

ساعت 20:18

توسط شاخه ی افسرده |

RSS

div style="display:none">